به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران» در جریان اغتشاشات صورت گرفته در کشور گروه هایی در نقش لیدری این جریانات وارد شده و آب در آسیاب دشمن ریخته و به تحریک مردم و جامعه ایرانی پرداختند. در این بین سلبریتی ها در واکنش های متفاوت به این موضوع پرداخته اند و به نوعی با معترضین همراهی کرده اند.
حمید فرخنژاد، بازیگر سینما که در گذشته هم درباره فرزندش اظهاراتی را مطرح کرده بود، این بار بعد از خروج از کشور با انتشار یک پست اینستاگرامی با الفاظی که شاید نتوان در بین برخی براندازان هم دید، به توهین علیه نظام اسلامی پرداخته است. از سویی با نگاهی به فعالیتهای او در سینما به زعم رسانهها و منتقدان سینمایی میتوان به این مساله رسید که این بازیگر در گیشه، موفق ظاهر نمیشد اما اصرار داشت دستمزدهایی بالا بگیرد و حتی در تیتراژ کارهایش، شروطی را در همان مرحله عقد قرارداد مطرح میکرد تا نامش همیشه صدر باشد.
روزنامه ها در شماره امروز خود به این موضوع پرداخته اند که در ادامه به گزیده ای از آن اشاره می نماییم:
روزنامه جوان با اشاره به این موضوع در مطلبی نوشت: این روزها که دوباره دلار گران شد، فرخنژاد که زن و پسرش در امریکا زندگی میکنند و به قول خودش سالی ۱۲۰هزار دلار برای آنان میفرستد، برای تأمین این پول شروع کرد به فحاشی. بار قبل گفته بود: «میخواهم همه ۸۰میلیون ایرانی نباشند اگر خم به ابروی پسرم بیاد» و امروز ظاهراً وضع دلار خرابتر است که با فحاشی به رهبری، انتحار کرده است. اگر چنین بیوطن ناانسانی را بار قبل به خاطر «آرزوی مرگ برای ۸۰میلیون ایرانی به سلامتی پسرش»، مجازات و به جرم ناانسانی، از جامعه انسانها بیرون میکردند، امروز چنین موجود درندهای نبود که شده است. قوه قضائیه باید با مطالبه او از طریق پلیس اینترپل، اعلام کند در جستوجوی یک موجود درنده خطرناک است که برای ۸۰ میلیون انسان، خطر بالقوه محسوب میشود.
در همه جای دنیا سلبریتیها نماینده و مبلغ نظام حاکم و مهمتر از آن نماینده فرهنگ و ایدئولوژی ملت خود هستند، در ایران، اما این رابطه از سوی برخی از اینها نه تنها مکمل نیست که متضاد است. این معدود چهرهها برای مشتی دلار حاضرند، نه تنها پا روی عقاید خود بگذارند، که از ملت و کشور خود نیز بگذرند. مصداق این وطن فروشیها متأسفانه کم نیستند و فرخ نژاد و کریمی فقط دو پرهیاهوی بیوطن هستند که با سرمایه این ملت و حمایت این کشور به شهرت و ثروت رسیدهاند و اکنون از همه چیز گذشته اند، حتی از ملت و وطن خود.
روزنامه وطن امروز در این باره با انتشار مطلبی نوشت: فرخنژاد تا 4 روز پیش در ایران حضور داشت اما به واسطه انتشار استوریهایی، اجازه خروج از کشور را نداشت. به همین دلیل، از طریق صنف خود وارد عمل شد تا دستگاه قضا را مجاب کند به دلیل سال جدید میلادی و اینکه میخواهد با پسرش ملاقات کند، اجازه خروج از کشور داشته باشد. دستگاه قضا هم رأفت به خرج داده و با گرفتن تعهد از آقای بازیگر، اجازه خروج وی را صادر کرد. یک نکته دیگر در این میان غیرحرفهای بودن فرخنژاد است؛ او تا ساعات پایانی حضورش در کشور، مشغول بازی در سریال «سقوط» بود که توسط فیلیمو در دست تولید است. فرخنژاد به واسطه کار چه در قامت بازیگر و چه در مقام تهیهکننده و کارگردان، بخوبی مطلع است که اظهارنظرهای شخصی از این دست، تا چه اندازه میتواند سرنوشت پروژهها را به خطر بیندازد. اکنون با این حرکت او، نهتنها برای سریال «سقوط» محدودیتهای احتمالی ایجاد خواهد شد بلکه برای دیگر آثارش نظیر «زنبور کارگر» و «ملاقات با جادوگر» که در نوبت نمایش هستند نیز گرفتاریهایی به وجود خواهد آمد که دیگر عوامل پروژهها هم تحت تاثیر خواهند بود.
واکنش اهالی و برخی مدیران سینمایی نیز نسبت به مواضع اخیر فرخنژاد از اهمیت ویژهای برخوردار است. روحالله سهرابی، مدیرکل دفتر نظارت بر عرضه و نمایش سازمان سینمایی کشور به مواضع اخیر حمید فرخنژاد واکنش نشان داد و خطاب به او تأکید کرد: «حنای شما دیگر رنگی ندارد». او مینویسد: مردم فراموش نخواهند کرد شما یکی از پرکارترین بازیگران در آثار امنیتی و حتی ایدئولوژیک این حکومتی که دیکتاتورش خواندهاید بودهاید که اتفاقا چون نقش بازی کردن را خیلی خوب بلدید بازیهایتان هم باورپذیر بود. امروز که وارد مرحله دیگری از نقشآفرینی خود شدهاید از باب حرمت جلسات دوستانهای که طی همین چند ماه با یکدیگر داشتیم، عرض میکنم: ای کاش این ارتفاع پست را نمیگرفتید و با ورود به مارپیچ دروغ، اینگونه به زیست حرفهای خود پایان نمیدادید!
سیدمحمود رضوی، تهیهکننده سینما و مشاور فرهنگی رئیس مجلس نیز در توئیتی نوشت: «حمید فرخنژاد بازیگر است و همزمان با اعتراضات نقش یک مامور امنیتی را بازی میکرده و حالا با اتمام کار و دریافت دستمزد میلیاردی، به عنوان یک دیکتاتور در تلاش است با توهین به رهبری، جلوی پخش کار یک گروه چند ده نفری را بگیرد! او حالا هم نقش بازی میکند، تا آن طرف آب خریدار پیدا کند»!
حسین لامعی، نویسنده و مستندساز هم در صفحه اینستاگرام خود اینطور نوشت: وارد پیج فرخنژاد شوید و پستهای همه این سالهایش را بخوانید؛ تندترینش فوت شجریان است که نوشته تسلیت! این بزرگترین کنش سیاسی استاد (!) در ایران بود.
حالا بامزه اینجاست که فرخنژاد ۴ شب قبل آخرین صحنه خود در سریال «سقوط» را بازی کرد، کل پولش را گرفت و سریع از ایران خارج شد، حال به گمانتان سقوط چگونه سریالی است؟ آیا در حمایت از زن، زندگی، آزادی است؟ در حمایت از معترضان؟ در اعتراض به گرانیها؟ خیر! «سقوط» سریالی تحت نظر و پشتیبانی نهادهای امنیتی است، سریالی در عراق پیرامون داعش و آزادسازی موصل توسط جمهوری اسلامی.
حالا به نظرتان نقش استاد (!) در این سریال چیست؟ او نقش یک مامور امنیتی جمهوری اسلامی را ایفا میکند و نشان میدهد جمهوری اسلامی چگونه عراق را پاک و آزاد کرد... او برای این نقش پول بسیار کلان گرفت و با همان سریع رفت آمریکا تا بگوید: جمهوری اسلامی خیلی بد است! هفت خطتر از این سلبریتیها در کل سیاره نیست!
روزنامه فرهیختگان که در تیتر اصلی خود به این موضوع پرداخته است: یکی از موارد جالب حمید فرخنژاد بود که گفت 80 میلیون ایرانی فدای یک تار موی پسرم. چیزی که باعث شد آنها بعد از اتفاقات شهریور ۱۴۰۱ بخواهند چنین بازی عجیبی به راه بیندازند، همین بود؛ اتفاقات بعد از دی ماه ۹۶. بعد از آن تاریخ، سلبریتیها با چهره بخشی از جامعه مواجه شدند که دوستشان نداشت. آنها حالا و در ۱۴۰۱، روغن ریخته یا آن آبروی ریخته را نذر امامزاده کردند؛ یعنی نذر اعتراضات. آنها نه محتاج پول هستند نه چیز دیگر. عاشق دیده شدن هستند و وقتی جامعه دوستشان نداشت، دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند. کار فرخنژاد به آنجا کشید که بعد از پستی که بر ضد همه ساختارها منتشر کرد، پست دیگری بارگذاری کرد که در آن از بیبیسی و منوتو و ایراناینترنشنال، با محبت تمام تشکر میکرد. دیگر چه آبرویی برای او مانده بود که برای حفظ کردنش تلاش کند؟ غیر از این شبکهها که یکی برای وزارت خارجه انگلستان است، یکی منتسب به سلطنتطلبان و دیگری زیر نظر مستقیم بنسلمان و مدافع مجاهدین خلق، چه گروهی باقی مانده که از فرخنژاد دفاع کند؟
او کجا میتواند قهرمان شود جز برای لمپنهایی که هوادار این شبکهها هستند؟ پس عجیب نیست اگر چنین میکند. برای او پروژه تعیین کردهاند. فرخنژاد یک برگ رو نشده دیگر هم دارد که با قیمت مناسبی آن را خواهد فروخت. او غافلگیری جدیدی خواهد ساخت اما بعد از آن دیگر تمام میشود و امثال او اگر این لگد آخر را نمیزدند هم تمام میشدند. اما به قیمت جلب توجه موقتی که کردند، در بلندمدت به چهرههایی زشت و موقعیتطلب در نظر توده جامعه تبدیل خواهند شد. کافی است فرخنژاد برگ آخر را رو کند تا این را بهتر بفهمیم. همان تصمیمی که از او خواستهاند تا بگیرد. حمایت فرخنژاد از ولیعهد سعودی را یادتان هست؟ مرحله بعد از توهین به رهبری و بعد تشکر از رسانههای انگلیسی و سلطنتطلبان و سعودیها، اعلام حمایت از سازمان مجاهدین خلق است.
در پایان گفتنی است که عوامل سریال سقوط در نامه ای سرگشاده خطاب به حمید فرخ نژاد نوشتند:
کاش حرمت نان و نمک برایت مقدس بود
عوامل گروه سریال «سقوط» در نامهای سرگشاده از حمید فرخنژاد بابت تصمیم فردی و به مخاطره انداختن سریال گلایه کردند.
نامه سرگشاده گروه تولید سریال سقوط به این شرح است:
حمیدخان فرخنژاد؛ سلام که رسم ادب و معرفت و احترام است! همه ما تیم تولید سریال «سقوط» شوکه هستیم. مگر میشود مرارتهایی که در روزهای سخت و خاکآلود فیلمبرداری در کوه و بیابان کشیدیم، از خاطر برد؟ مگر میشود شبهای سرد سقز را که با میهماننوازی هموطنان عزیز کرد گرم شده بود، فراموش کرد؟ مگر میشود شببیداری عوامل تولید و علاقهشان را به تولید سریالی متفاوت و جذاب برای مردم از یاد برد؟
حمیدخان! چطور میشود که زحمتهای گروهی را که خود در میانشان بودید، نبینید و تصمیمی فردی بگیرید که پخش سریال به مخاطره بیفتد؟ چطور میشود وقتی یاد بیانیهنویسی بیفتید که کارتان تمام شده باشد و بیخبر بار سفرتان را هم بسته باشید ولی برایتان مهم نباشد که بقیه اعضای گروه چه بلایی بر سرشان میآید؟
چقدر سخت است که چند روز قبل همدیگر را در آغوش گرفته باشیم و برای هم آرزوی موفقیت در پروژههای بعدی را کرده باشیم و حالا همان آدمها را در مخمصهای گرفتار کرده باشید که انگار زحمات یکسالهشان خاکستر شده. چقدر خودخواهانه است که شرایط سخت کنونی مردم را دیده باشیم و بدتر از آن را، سر همکاران خود آورده باشید. چقدر عجیب است که خبرهای درگوشی حل مشکل خروج هنرمندان را شنیده باشیم و دقیقا رفتاری کنید که مشکل ممنوعالخروجی دوباره برای همه هنرمندان و دوستانتان برقرار شود.
جناب فرخنژاد! کاش معرفتی بود، کاش حرمت نان و نمک همچنان مقدس بود، کاش رفتار حرفهای فقط در هنگام نقد کردن چک معنا پیدا نمیکرد، کاش ارزش کلمهها اینقدر راحت و آسان نمیشکست.
همکاران شما در سریال سقوط
گزارش از سجاد باقری



